قصه‌هایی برای بچه‌های بی‌ادب

گاهی بین قفسه‌های کتاب در کتابفروشی، نامی آشنا می‌بینی. نامی که شاید عادت نداشته‌ای یا انتظار نداشته‌ای آن‌جا ببینی. امروز در بخش کودک و نوجوان کتابفروشی قدم می‌زدم و عنوان‌ها را می‌خواندم. گردش در بخش کودک، تفریح خاص خودش دارد. عنوان‌های جذاب و رنگ‌ها و نقاشی‌های جالبی که دری است به سمت دنیای کودکانه. چیزی که در دنیای کودکانه‌ی من و هم‌نسلانم دیریاب و محدود بود. در بین کتاب‌ها ناگهان چشمم به کتابی با عنوانی خاص جلب شد:                                                  قصه‌هایی

مشاهده مطلب

چه رویاهایی که می‌آیند

سال‌ها پیش وقت نوجوان بودم در یکی از شبکه‌های تلویزیون فیلمی را به نام «چه رویاهایی که می‌آیند» تماشا کردم. داستان دکتر فداکار و انسان‌دوستی بود که در حالی که برای نجات یک مصدوم از ماشینش پیاده شده بود، ماشین دیگری به او اصابت کرد. از اینجای داستان دکتر وارد دنیای پس از مرگ می‌شود و فیلم وارد فضای فانتزی می‌شود. هر چند سال‌ها بعد هنرپیشه‌ی نازنین آن فیلم که برای همه و حتی بینندگان ایرانی‌اش مظهر شادی و نشاط

مشاهده مطلب

ژاک پِرِوِر، شاعری برای انسان

وقتی در کنار نام شاعر یا نویسنده‌ی اثری، ملیت  فرانسوی اضافه می‌شود، بی‌اختیار احساس می‌کنم قرار است با کار خوبی مواجه بشوم. البته در این داوری، خطای شناختی وجود دارد؛ ولی به هر حال این خطای شناختی تاکنون باعث شده است به آثار ناب بسیاری در ادبیات فرانسه بربخورم. خواندن آثار خوب از ادبیات فرانسه در ایران چندان مشکل نیست. هم مترجمان خوبی از زبان فرانسه وجود دارند و هم غالب انتخاب‌هایشان سنجیده است. ژاک پرور شاعر و نویسنده‌ی فرانسوی

مشاهده مطلب

ماجرای « خدمات حق شماست» در پلتفرم محصولات فرهنگی

در یک سال و چند ماهی که از شروع همه‌گیری گذشته یکی از گزینه‌هایی که برای خرید کتاب امتحان کردم، خرید آنلاین و امتحان پلت‌فرم‌های مطالعه‌ی الکترونیک و استفاده از نسخه‌های صوتی کتاب‌ها بود. شخصاً هیچ وقت گمان نمی‌کردم بتوانم کتاب را به هیچ حالتی غیر از قدم‌زدن مفصل بین قفسه‌های کتابفروشی، لمس کاغذ و صرف‌کردن وقتی برای اطمینان از کیفیت ترجمه یا تسلیم‌شدن در برابر وسوسه‌ی عنوان‌های داخلی کتاب انتخاب کنم. بیماری خیلی چیزها را تغییر داد. فقط دنیای

مشاهده مطلب

پانسیون مطالعاتی و کتاب‌باز

در همسایگی‌مان یکی از خانه‌ها مشغول تعمیرات بود. این روزها در هر بافت شهری که عمرش بیش از پنجاه باشد، دیدن تعمیرات داخلی ساختمان چیز غریبی نیست. از صبح بیرون رفته بودم و وقتی داشتم برمی‌گشتم از دور نور براق صفحه‌ی نئونی از سر خیابانی که منزلمان در آن قرار داشت به چشم می‌آمد. صفحه‌ی نئونی که تا دیروز آن‌جا نبود. باز هم این روزها خیلی احتمال دارد که در بافت مسکونی ناگهان در میان خانه‌های مردم، موسسه‌ای کاملاً خدماتی

مشاهده مطلب

اکنون بنشین تا باری از آن‌چه هست، سخن بگوییم

شعری از منوچهر آتشی را می‌خواندم و من را به شدت به فکر فرو برد: همیشه  از آن چه نیست سخن می گوییم  از آب در بیابان و  در خانه  عشق و نان  این گونه  انگار زندگانی را زیباتر می یابیم همیشه  از آن چه نیست بلندتر سخن می گوییم از مهربانی در مهمانی از شرف در سودا از داد در بیداد جا تا بوده  این گونه بوده قصه ی ما  دنیای یاوه را انگار  این گونه گواراتر توانیم داشت

مشاهده مطلب

چشم‌های بسته و حقایق آشکار در شعر «سراسر روز»

تحلیل شعر یکی از کارهایی است که به آن علاقه دارم. گاهی ممکن است چندخطی هم بر شعری بنویسم. آن‌چه در ادامه می‌آید تحلیلی است که بر شعر تصویری «سراسر روز» از احمد شاملو نوشته‌ام: سراسرِ روزپیرزنانی آراستهآسان‌گیر و مهربان و خندان از برابرِ خوابگاهِ من گذشتند. نیم‌شب پلنگکِ پُرهیاهوی قاشقکی برخاستاز خیالم گذشت که پیرزنان باید به پایکوبی برخاسته باشند. سحرگاهان پرستار گفت بیمارِ اتاقِ مجاور مُرده است. پاریس، بیمارستانِ لاری بوآزیهپاییز ۱۳۵۲ شعر سراسر روز، نخستین شعر از

مشاهده مطلب

یادداشتی بر یادمان عزیزی چون آموزگار

روزهای یادمانی که می‌رسد همیشه با خودش فکرهایی می‌آورد که همسو با آن روز است. پس بالاخره جز پراکنده‌اندیشی‌های روزان و شبان، می‌توان امیدوار بود که این یادمان‌های کاملاً دلبخواهی فرصتی برای منسجم‌تر اندیشیدن درباره‌ی موضوعی با اهمیت است. نمی‌دانم نخستین انسان‌هایی که به تقویم و شمارش روزهایشان فکر کردند، دقیقاً چه چیزی را پشت سر گذاشتند که احساس کردند باید در چرخه‌ای منظم از زمان، آن را به یاد بیاورند.  ممکن است حیوان بزرگی را شکار کرده بودند که

مشاهده مطلب

مرگ در چشمانش نشست

مرگ با همه‌ی آشنایی‌اش بازی‌های غریبی در آستینش برای زنده‌ها دارد. زنده‌هایی که با دیدن مرگ همیشه چیزی در چشم‌هایشان تغییر می‌کند . یکی از نقاشی‌هایی که این تغییر را در چشمان سوژه‌اش نمایش داده است، پرتره‌ای است  از نقاش روس ایوان کرمسکوی(Ivan Kramskoi) که در آن چشمان زنی دردمند در حالی که به نقطه‌ای نامعلوم خیره شده است نشان داده شده است. امروز آشنایی را از دست دادیم. همسرش در شوک داغ حادثه بود. در چشم‌هایش چیزی آمده بود

مشاهده مطلب

تردید در عبور(تحلیلی بر رمان ناتور دشت)

چندین سال پیش نمی‌دانم به کدام دلیل مشخصی، تصمیم گرفتم کتاب ناتور دشت اثر جی. دی. سلینجر را بخوانم. شاید چون اسم کتاب زیاد به‌ گوشم خورده بود. شاید چون می‌گفتند مصطفی مستور در آثارش تحت تأثیر سلینجر است. به هر حال، کتاب را شروع کردم و نمی‌دانم به کدام دلیل مشخص تمامش نکردم و  و به سرنوشت خیلی از کتاب‌هایی دچار شد که نیمه کاره رهایش کرده بودم. با این حال خط روایی داستان به‌وضوح در ذهنم نشسته بود

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی