پانسیون مطالعاتی و کتاب‌باز

در همسایگی‌مان یکی از خانه‌ها مشغول تعمیرات بود. این روزها در هر بافت شهری که عمرش بیش از پنجاه باشد، دیدن تعمیرات داخلی ساختمان چیز غریبی نیست. از صبح بیرون رفته بودم و وقتی داشتم برمی‌گشتم از دور نور براق صفحه‌ی نئونی از سر خیابانی که منزلمان در آن قرار داشت به چشم می‌آمد. صفحه‌ی نئونی که تا دیروز آن‌جا نبود. باز هم این روزها خیلی احتمال دارد که در بافت مسکونی ناگهان در میان خانه‌های مردم، موسسه‌ای کاملاً خدماتی

مشاهده مطلب

اکنون بنشین تا باری از آن‌چه هست، سخن بگوییم

شعری از منوچهر آتشی را می‌خواندم و من را به شدت به فکر فرو برد: همیشه  از آن چه نیست سخن می گوییم  از آب در بیابان و  در خانه  عشق و نان  این گونه  انگار زندگانی را زیباتر می یابیم همیشه  از آن چه نیست بلندتر سخن می گوییم از مهربانی در مهمانی از شرف در سودا از داد در بیداد جا تا بوده  این گونه بوده قصه ی ما  دنیای یاوه را انگار  این گونه گواراتر توانیم داشت

مشاهده مطلب

چشم‌های بسته و حقایق آشکار در شعر «سراسر روز»

تحلیل شعر یکی از کارهایی است که به آن علاقه دارم. گاهی ممکن است چندخطی هم بر شعری بنویسم. آن‌چه در ادامه می‌آید تحلیلی است که بر شعر تصویری «سراسر روز» از احمد شاملو نوشته‌ام: سراسرِ روزپیرزنانی آراستهآسان‌گیر و مهربان و خندان از برابرِ خوابگاهِ من گذشتند. نیم‌شب پلنگکِ پُرهیاهوی قاشقکی برخاستاز خیالم گذشت که پیرزنان باید به پایکوبی برخاسته باشند. سحرگاهان پرستار گفت بیمارِ اتاقِ مجاور مُرده است. پاریس، بیمارستانِ لاری بوآزیهپاییز ۱۳۵۲ شعر سراسر روز، نخستین شعر از

مشاهده مطلب

فوتر سایت

سایدبار کشویی