۱۳۴۰۰، دفتر صورتی، مشق زندگی

سال ۱۴۰۰ با همه‌ی جذابیتی که عنوانش داشت و دو صفری بود و انگار فاصله‌ی ما را با همه‌ی مصائب قرن گذشته چندین‌برابر می‌کرد، شروع شد و روزهایش به همان سرعتی که سال‌های قرن پیش می‌گذشت، می‌گذرد.

چند ماه قبل که اولین عوارض عدم‌درک زمان، جدی و شوخی در خبرها و روی بیلبورد‌های تبریک سال نو رفت و ترکیب ۱۳۴۰۰ ساخته شد به نظرم شوخی بامزه‌ای بود. فارغ از این‌که هیچ نظارتی حداقل روی چنین اشتباه‌های مضحک حماسه‌آفرینی نبوده و نیست.

به هر حال ۱۴۰۰ شروع شد و دیگر این  روزها کمتر کسی یادش می‌آید که ۱۳۹۹ است یا ۱۴۰۰.

دو پیشامد در چند روز گذشته باعث شد بیشتر به زمانی که در آن هستم فکر کنم.

داشتم کتاب‌خانه‌ام را مرتب می‌کردم. وسط کتاب‌ها چشمم به سررسید نو و دست‌نخورده‌ی ۱۳۹۹ افتاد.

 این سررسید را به‌عنوان هدیه گرفته بودم و نمی‌دانم چطور سر از کتابخانه درآورده بود و خودش را میان کتاب‌ها استتار کرده بود.

به هر حال دیدن صفحه‌های سفید سررسید من را به این فکر انداخت که سال ۱۳۹۹ چقدر با دورنما و هدف برایم شروع شد و در انتهایش نمی‌توانستم بگویم که قدم موثری در مسیر اهدافم برداشته‌ام.

 شاید اگر به‌جای ‌remider  تلفنم در برگه‌های سررسید چیزی نوشته بودم، مثل این که فلان روز کاری را باید انجام بدهم بیشتر حس‌ می‌کردم در سال ۹۹ کارایی داشته‌ام.

بی‌شک می‌دانم در سال گذشته کارهای زیادی کرده‌ام؛ ولی اگر در جایگاه دوم شخص از خودم بپرسم که در سال گذشته چه برنامه‌ای داشتی و چه کردی؟ احتمالا جواب مشخصی نمی‌توانم بدهم جز این که تعدادی کتاب خواندم.

حالا سررسید کوچک صورتی جیبی‌ام را که دو ماه مانده به ۱۴۰۰ خریده بودم و آن را در همان کتابخانه گذاشته بودم در کیف دستی‌ام گذاشتم و می‌خواهم حداقل یادداشت‌هایی بنویسم از برنامه‌هایم و اقدام‌هایی که برای رسیدن به آن انجام می‌دهم.

دفتر صورتی اولین یادداشتش را گرفت

ضمن این که تلاش می‌کنم مفهوم‌ اثربخشی را در هدف‌گذاری‌ام فراموش نکنم.(برای خواندن مطلب مفیدی درباره‌ی اثربخشی می‌توانید مقاله‌ی تعریف کارایی و اثر‌بخشی را در متمم بخوانید.)

پیشامد دوم به مشق سپهر مربوط است. سپهر پسر هشت‌ساله‌ام طبق قانون کلاس باید قبل از شروع مشق‌نوشتن بالای صفحه‌ی دفترش تاریخ بنویسد.

 از من پرسید امروز چندم است. تاریخ را به او گفتم. مشقش که تمام شد، عکس مشق را مثل همیشه برای معلمش فرستادم؛ بدون این که نگاهی به تاریخی که نوشته بود بیندازم. معلم بعد از لحظاتی برایم جواب نوشت که مشقش کامل و مرتب است و فقط یک اشکال دارد. سپهر تاریخ را به سال ۹۹ نوشته بود.

قبل از این که ۱۳۹۹ با پاک‌کن ۱۴۰۰ بشود.

برای کودک هشت‌ساله‌ی من ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ فقط عددهایی است که درک درستی از تفاوتش ندارد. برای او هنوز ۱۳۹۹ است؛ اما او هر روز با کیفیتی کودکانه و زیبا زندگی می‌کند.

به نظرم آمد چقدر نگرانی‌ام از این که در زمان حال زندگی‌ام بروفق مراد نیست و صبر کنم تا آینده‌‌ای بهتر بیاید من را از کیفیت کودکانه و زیبای زندگی محروم کرده است. سپهر را صدا زدم و ۱۳۹۹ را ۱۴۰۰ کردیم. بعد رفت دنبال زمان حالش و بازی‌اش.

زندگی بدون فلسفه‌بازی، بازی است و زمان حال است. کاش یادم بماند که برای ۱۳۹۹ و قبل‌ترش محاکمه ترتیب ندهم و برای ۱۴۰۱ و بعدترش زندگی امروزم را معطل نکنم.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی